خودمو خودم
اندکی صبر سحر نزدیک است
تو می روی تمام ایستگاه می رود ۞ و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام! "قیصر امین پور" شادم این روزها که می گذرد شادم که می گذرد این روزها شادم که می گذرد... "قیصر امین پور" جان چراغان کنی از عشق کسی به امیدش ببری رنج بسی تب و تابی بودت هر نفسی به وصالی برسی یا نرسی سینه بی عشق مباد... "فریدون مشیری" پ.ن: هر کسی یا شب می میرد یا روز من شبانه روز... دلم تنگ شد دلم تنگ می شود کتاب های تستی و کنکور سال قبلم روی قلبم سنگینی می کنند آویزانم شده اند چه چیزها که از لای کتاب هایم بیرون نمی آیند... عاشق رنگ سبز گاج هایم شده ام عاشق جلد زیست 1 کتاب سبزم عاشق ایستگاه های درس و نکته ی مبتکرانم عاشق گربه های روی کتاب هایم عاشق چکنویس هایم دست نویس هایم برای روزهای آخر برای دوران طلایی، نقره ای، دقیقه ی 90 ۞ بسته بندی شده بودند برای رفتن به جایی دیگر خانه ای دیگر ذهنی دیگر دل کندن را نمیتوانم... پ.ن ۱: همه ی دل تنگی ها از دل نهادن بر این عالم است... پ.ن ۲: اگه میشه یک صلوات بفرستید برای سلامتی جوونی که تو کماست و عزیزاش کمک خواستن. این روزها زندگی رو بیشتر حس می کنم... شاعر نیستم ولی بعضی وقتا یه چیزایی از ذهنم رو کاغذ میریزه مثل این! "ببخشید، آسمان از کدام طرف است؟" "چار راه دوم بپیچ سمت راست..." مگر زمین تا آسمان هم چهارراه دارد؟؟! "از من تا آسمان چقدر راه است؟" می خندد... چرا می خندد؟... "ببخشید کجای حرفم خنده دار بود؟" دیگر نمی خندد... "خدا همه مریضا رو شفا بده..." می خواهم بپرسم مریض بودن چه ربطی به آسمان دارد چه ربطی به من دارد... صبر نمی کند "خانوم بذار به کار و زندگیمون برسیم" کارو زندگی...! چشم هایم را می بندم دیوانه نیستم باور کنید خدااااا.... چرا هیچ کس نمی داند از اینجایی که ایستاده ام تا آسمان چقدر راه است... ... "اندازه ی خودت...." مدتی ست دیوانه شدم... دیروز همایش گرقته بودن تو دانشگاه. همایش جدید الورود ها! البته همون جشن شکوفه های خودمون بود با اندکی تفاوت. شاید اولین فکری که با شنیدن اسم دانشگاه به ذهنم رسید این بود که دانشگاه پر از بچه شهیداست و کسایی هم که توشن همشون بوی شهادت میدن! ولی چون دیگه خیلی از جنگ و اینا میگذره و احیانا اگه بچه شهیدی هم بخواد بره دانشگاه به مدد سهمیه شاهد میره دانشگاه تهران و نمیره تو بیابون درس بخونه در نتیجه حدسم تقریبا اشتباه بود! برسیم به توصیف ساختمون 144 هکتاری دانشگاه... جایی که غیر مرده های بهشت زهرا و آزادی های واحد شهر ری و شاهدی های عزیز کسی مخش عیب نکرده اونورا آفتابی بشه! دانشکده هاش نزدیک همه. از در که سرویس نگهت میداره تا دانشکده ات اونقد پیاده روی داره که اگه پول کنار گذاشتی تردمیل بخری میتونی راحت پولتو از قلک در بیاری و جیقیل پیقیل بخری! کلا شاید طبیعت بیابونیش دلتو بزنه ولی بزرگیش آدمو حداقل ترم اول واسه بیکاری های وسط کلاسا مشغول میکنه تا اکتشافاتتو کامل کنی و سعی کنی کوتاهترین راه ها رو واسه رسیدن به مکان مورد نظرت پیدا کنی. همایش ساعت 8 شروع میشد ولی ما از 5.30 بیدار باش بودیم بلکه ساعت 8 اونجا باشیم. اول از همه جایزه بهمون دادن. یه فلش 2 گیگ. بعدم واسه صبحونه کیک و شیر کاکائو. کلی سخنرانی کردن ولی من داشتم کتاب رمز داوینچی رو از گوشی دوستم میخوندم نفهمیدم چی شد کلا. ساعت 10.30 اینا ولمون کردن بریم چندتا غرفه ای که بخشای مختلف دانشگاهو معرفی میکرد ببینیم. ما هم نامردی نکردیم هرجا بروشور و کتاب و شوکول یا همون شکلات میدادن رفتیم جمع کردیم و هرجا هم واسه هرچی اسم مینوشتن از اردو تا بسیج اسم نوشتیم و اومدیم! راستی بهمون چایی و میوه هم دادن. بعد از نماز و ناهار که جوجه کباب با سالاد و دوغ بود یه اتوبوس اومد دنبالمون مارو از این سر دانشگاه برد اونورش که باشگاه بود. یه سری مسابقه برگزار کرده بودن که من ودوستام تو طناب کشی و دارت شرکت کردیم. طناب کشیش که خیلی باحال بود. گروهها 5 نفری بودن. تو 5 نفر ما جوندارترینشون من بودم که 52 کیلو ام... داشته باش بقیه رو. حالا گروه مقابلمون همه ماشالا قوی! یکیشونم فکر کنم بالای 170 قدش بود وهیکلی. اونو که دیدم گفتم میبازیما ولی دیگه داورش سوت زد و ما بعد 2 دقیقه مقاومت ولو شدیم... خلاصه با اینکه حسابی خسته شدیم ولی خوش گذشت. از یکشنبه کلاسا شروع میشه. خدا کنه خوب شروع بشه... اینم عکسای دانشگامون: بدون شرح...! دلیل نداره. خوشم میاد! خواستم قبلش مقدمه چینی کنم و از محسناتش بگم ولی دیدم آد م بعضی وقتا از بعضی چیزا بدون دلیل خاصی خوشش میاد. اما از این نگذریم که بین سریالای ماه رمضونی این چند سال این تنها سریالی بود که ارزش دیدن داشت. به خاطر سریالای مسخره ی این چند سال تصمیم گرفته بود م امسال هیچ سریالی رو دنبال نکنم . یادم میفته دیوونه میشم که چرا من می نشستمو مثلا اغما میدیدم. یا مثلا شکرانه، بزنگاه، روز حسرت... اسمش از اول به دلم نشست... نردبام آسمان... البته بازم از دیدن پنجمین خورشید پشیمو ن شدم ولی عبور از پاییزو خدارو شکر برای اولین بار عقلم یاری کرد و ندیدم! البته نصفه یه قسمتشو دیدم و از انتخابم بی نهایت شاد شدم! با این که نردبام آسمان رو دوست داشتم ولی باز دلم گرفت. از خودم می پرسیدم ما ایرانیا که اینقد ادعامون میشه چرا از دانشمندای خودمون خبر نداریم؟ چرا اختراع و اکتشاف که پیشکش حتی اسمشونم برامون آشنا نیست؟ چرا من نباید تا حالا اسم غیاث الدین جمشید کاشانی رو شنید ه باشم؟ چرا غیاث الدین ما باید تو غرب به الکاشی معروف باشه ولی تو ایران اصلا معروف نباشه؟! چرا رو پولا کتابای مدرسه مون جای گل و بلبل و عکس تراکتورو سر در دانشگاه تهران نباید عکس یا طرح دانشمندامون باشه؟ چرا باید تو مدرسه یاد بگیریم گالیله چرخش زمین و گرد بودنشو کشف کرد در حالی که وقتی اون اینو واسه خودش مثلا کشفید این موضوع از بدیهیات در عالم اسلام و ایران بوده و تو مدارس تدریس میشده. چرا مایی که پیامبر (ص) پایین آورنده ی دانش از ستاره ی ثریا معرفی مون کرده به جایی رسیدیم که تمام علوممون ترجمه ایه و تمام کتابای دانشگاهی مون ترجمه اس؟ چرا؟ چرا ؟ چرا؟! خوشحالم که حالا یکی از افتخارات کشورمو می شناسم و میدونم کاشف واقعی عدد پی کیه! پ.ن: یه سری از کارای جمشید کاشانی رو پیدا کردم شاید تلنگری باشد! 1. اختراع كسرهاي دهگاني(اعشاري). گرچه كاشاني نخستين به كار برندهي اين كسرها نيست، اما بيترديد رواج اين كسرها را به او مديونيم. 2. دستهبندي معادلات درجهي اول تا چهارم و حل عددي معادلات درجهي چهارم و بالاتر 3. محاسبهي عدد p . كاشاني در الرسالة المُحيطية (ص 28 )، عدد p را با دقتي كه تا 150 سال پس از وي بينظير ماند محاسبه كرده است. 4. تكميل و تصحيح روشهاي قديمي انجام چهار عمل اصلي و اختراع روشهاي جديدي براي آنها . در واقع، كاشاني را بايد مخترع روشهاي كنوني انجام چهار عمل اصلي حساب ( به ويژه ضرب و تقسيم) دانست. 5. اختراع روش كنوني پيدا كردن ريشهي n اُم عدد دلخواه. روش كاشاني در اصل همان روشي است كه صدها سال بعد توسط پائولو روفيني (رياضيدان ايتاليايي، 1765-1822ميلادي )، و ويليام جُرج هارنر (رياضيدان انگليسي، 1786-1837ميلادي )، بارديگر اختراع شد. 6. اختراع روش كنوني پيدا كردن جذر (ريشهي دوم) كه در اصل ساده شدهي روش پيدا كردن ريشهي n اُم است. 7. ساخت يك ابزار رصدي. كاشاني ابزارِ رصدي جالبي اختراع كرد و آن را طَبَقُ المَناطِقْ ناميد. رسالهاي نيز به نام نُزْهَةُ الحَدائِق دربارهي چگونگي كار با آن نوشت. 8. تصحيح زيج ايلخاني. كاشاني زيج خاقاني را نيز در تصحيح اشكالات زيج ايلخاني نوشت. 9. نگارش مهمترين كتاب دربارهي حساب. كتاب مفتاح الحساب كاشاني مهمترين و مفصلترين اثر دربارهي رياضيات عملي و حساب در دورهي اسلامي است. 10. محاسبهي جِيْب يك درجه. كاشاني در رسالهي وَتَر و جِيْب مقداري براي جِيْبِ يك درجه (60 sin 1˚) به دست آورده كه اگر آن را بر 60 تقسيم كنيم ، حاصل آن تا 17 رقم اعشاري با مقدار واقعي سينوس يك درجه موافق است. از اینا که بگذریم نتیجه ی زحمتام شد بیوتکنولوژی دانشگاه شاهد تهران... ولی حالا دیگه نقطه سر خط. 
![]()




از بازیهای قشنگو طراحی صحنه و لباس عالی و کارگردانی فوق العاده و داستان جذابشم بگذریم کمترین حسنش این بود که آدم از دیدنش پشیمو ن نمی شد!
منم مثل مهرنوش خانم سعی کردم زود قضاوت نکنم ولی سالی که نکوست از بهارش پیداست...!
از تمام سازندگان این سریال از ته قلبم تشکر میکنم...!
روزای من یکی یکی تموم شد تا رسید به اینجا... به 24 شهریور...
کمتر از 10 روز دیگه نشستم پشت صندلیایی که از دوم دبیرستان دارم واسه رسیدن بهش تلاش میکنم. الان که فکر میکنم به نتیجه نمیرسم که ارزش اینهمه زحمتو داشت یا نه. ولی به این نتیجه رسیدم که ارزش حرص خوردنو اصلا نداشت!
دارم واقعا آدم بزرگ شدنو حس میکنم. دیگه نمیتونن بهم بگن زیر 18 سال ممنوع! دارم می فهمم بزرگی یعنی غصه های بزرگتر و مهم تر. آرزوهای بزرگتر وبلند تر. فکر و خیال الکی بیشتر... دنیای بزرگترو قلب کوچیکتر... آره... تازگیا کوچیک شدن قلبمو بیشتر حس میکنم.
تازه تازه میفهمم کینه یعنی چی؟ کینه ی واقعی... نه بچه بازی. می فهمم بدون انتظار جبران برای کسی خدمت کردن بی مبالاتیه، بی سیاستیه. تازه می فهمم نبخشیدن یعنی چی. لذت آنی داره، آدم احساس برتری میکنه! می فهمم زرنگ بازی یعنی چی و چقدر به درد میخوره ! ناخودآگاه فهمیدم اینارو. دست خودم نبود. نفهمی چیز خوبیه... آدم آزاده... رها...
دوست دارم رشته شو با اینکه پزشکی نمیشه! ولی قسمت مام این بود دیگه.
.
یه نقطه میذارم رو گذشته ام. رو اون چیزایی که گذشت. رو اون آرزوها، فکرا، نقشه ها... میخوام دوباره شروع کنم. دوباره تلاش کنم واسه یه هدف دیگه. خدایاد ناامیدم نکن. کمکم کن مثل همیشه چه حس کنم چه نه.
وبلاگ قدیمی رو هم تعطیل کردم تا دوباره آماده باشه واسه یه شروع دوباره . 
| Design By : Night Skin |


